همسویی منافع باغدار و فرآوری کننده: کلید نجات صنعت پسته ایران
حسین کتابی فراوری کننده و صادرکننده پسته در جشنواره پسته سمنان توضیح داد

جشنواره پسته سمنان در آبان ماه 1404 در دانشگاه دامغان برگزار شد و نشستهای تخصصی یکی از نقاط قوت آن بود. در یکی از این نشستها حسین کتابی به عنوان فراوری کننده و صادرکننده پسته در مورد همسویی منافع باغدار و فراوری کننده پسته توضیح داد.
صنعت پسته ایران در آستانه یک چرخش تاریخی قرار دارد. برای درک مسیر پیش رو، باید ابتدا نگاهی به الگوی موفق رقیب اصلی خود، ایالات متحده آمریکا، بیندازیم و سپس با شفافیت به چالشهای درونی خود بپردازیم. نکته کلیدی این است که ما نیازمند تغییر نگاه از «تضاد منافع باغدار و تاجر» به «همسویی منافع باغدار و فرآوریکننده» هستیم.
تفاوت تاجر و فرآوری کننده: ایجاد ارزش در برابر نقل و انتقال
تاجر فرد یا شرکتی است که در خرید و فروش کالا فعالیت میکند. او کالا را از تولیدکننده میخرد و با اضافه کردن سود خود، میفروشد. در این مدل، منافع باغدار و تاجر ممکن است در تقابل به نظر برسد.
فرآوریکننده فرد یا شرکتی است که مواد اولیه (مانند پسته خام) را به محصول نهایی یا آماده مصرف تبدیل میکند. فرآوریکننده با انجام فرآیندهایی مانند بستهبندی، سورتینگ، پاستوریزاسیون و برندینگ، ارزش افزوده ایجاد میکند. در این مدل، موفقیت فرآوریکننده مستقیماً به کیفیت و کمیت محصول باغدار وابسته است.
الگوی موفق: سیستم متمرکز و یکپارچه آمریکا
صنعت پسته آمریکا در ۴۰ سال گذشته بهطور خیرهکنندهای رشد کرده و تولید خود را پنج برابر افزایش داده است. ستونهای موفقیت آن را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
کشاورزی صنعتی: میانگین اندازه باغات پسته آمریکا بیش از ۲۰۰ هکتار است.
فرآوری متمرکز: حدود ۸۰۰ هزار تن محصول تنها توسط 7 شرکت بزرگ فرآوری و به بازار جهانی عرضه میشود.
ارتباط مستقیم و شفاف: باغداران محصول خود را در ابتدای فصل به این شرکتها تحویل میدهند. یک قیمت پایه اولیه پرداخت میشود و قیمت نهایی پس از فروش محصول و پس از کسر تمامی هزینههای فرآوری و سود عادلانه فرآوریکننده، به صورت شفاف به باغدار برگردانده میشود.
رقابت بر مبنای کیفیت و خدمات: این ۷ شرکت بر روی قیمت با هم رقابت نمیکنند (قیمت صادراتی تقریباً یکسان است)، بلکه بر سر کیفیت، خدمات، تحویل بهموقع و حفاظت از محصول رقابت میکنند.
تأمین نیاز بازار صنعتی: این سیستم متمرکز امکان انعقاد قراردادهای بلندمدت با صنایع غذایی بزرگ (تولیدکنندگان شکلات، بستنی، شیرینی و …) را فراهم میآورد، زیرا این صنایع نیازمند اطمینان از قیمت و تأمین مواد اولیه برای ماهها و حتی یک سال آینده هستند.
چالشهای مربوط به پسته ایران: پراکندگی، بیاعتمادی و نادیده گرفتن مصرفکننده
در مقابل الگوی یکپارچه آمریکا، صنعت پسته ایران با چالشهای ساختاری مواجه است:
خردمالکی شدید: به جای چندصد باغدار بزرگ، با صدها هزار باغدار خردهپا مواجهیم.
فقدان فرآوری صنعتی و بهداشتی بهینه: بخش زیادی از محصول در انبارهای با حداقل استاندارد و با روشهای غیرمکانیزه متداول فرآوری میشود.
نگاه سنتی و کوتاهمدت: باغدار محصول را نزد خود نگه میدارد و در پی «پول درآوردن» در هر لحظه از فصل است. تاجر نیز صرفاً به فکر سود لحظهای خرید و فروش است. نگاه مشترک به مصرفکننده نهایی وجود ندارد.
بیاعتمادی: باغدار احساس میکند تاجر منافع او را میدزدد و تاجر فکر میکند خدماتی که ارائه میدهد به اندازه سودش ارزش دارد.
تهدید جدی: از دست دادن بازار به دلیل عدم حفاظت غذایی
مصرفکننده امروزی، چه در ایران و چه در جهان، به بهداشت و سلامت محصول حساس است. اتفاقات زیر زنگ خطر را برای صنعت پسته ایران به صدا درآوردهاند:
مسئله آفلاتوکسین: اگرچه ممکن است خطر جانی فوری نداشته باشد، اما از نظر روانی مصرفکننده و قوانین سختگیرانه کشورهای واردکننده یک تهدید بزرگ است.
مسئله باقیمانده سموم: استفاده نادرست از سموم توسط باغداران خرد که از دانش کافی برخوردار نیستند، محصول را برای بازارهای حساس (مانند اروپا) نامناسب میکند.
آلودگیهای میکروبی اخیر: ممنوعیت واردات مغز پسته ایران به کانادا به دلیل آلودگی باکتریایی و همچنین فوت دو نفر در عمان به دلیل آلودگی، نشاندهنده عواقب فاجعهبار بیتوجهی به «حفاظت غذایی» است. اگر چنین اتفاقی در اروپا بیفتد، کل بازار از دست خواهد رفت.
فرآوری غیربهداشتی مغز پسته: ارسال پستههای ریز به خانههای روستایی برای شکستن دستی، موجب ورود آلودگیهای مختلف (مواد زائد و آلودگیهای باکتریایی) به محصول نهایی میشود.
راه نجات: همسویی منافع و حرکت به سمت صنعت مغز پسته
ستون فقرات کشاورزی، آب است. ستون فقرات صنعت غذایی، حفاظت غذایی است. اگر آب نباشد، تولیدی نیست. اگر حفاظت غذایی نباشد، بازاری نخواهد بود.
راه حل در چند محور خلاصه میشود:
1. تغییر نگرش: باغدار باید همانقدر که برای درخت و محصولش دل میسوزاند، برای مصرفکننده نهایی و سلامت محصولی که زحمت آن را کشیده است نیز دل بسوزاند.
2. شفافیت: رابطه بین باغدار و فرآوریکننده باید شفاف و مبتنی بر اعتماد باشد. باغدار باید بداند محصولش در کدام کارخانه با چه استانداردی فرآوری میشود و سود نهایی چگونه محاسبه میگردد.
3. سرمایهگذاری در فرآوری صنعتی: باید از سیستم «مخلوط کردن» محصولات مختلف برای پنهان کردن ضایعات، به سمت سیستم «جداسازی و ارتقای کیفیت» حرکت کرد. این نیازمند سرمایهگذاری سنگین در کارخانههای مدرن است.
4. تمرکز بر فرصت طلایی صنعت مغز پسته: آمریکا در صنعت پسته آجیلی به دلیل برخورداری از سیستم یکپارچه و محصول درشتتر، از ما پیشی گرفته است. اما در صنعت مغز پسته، آمریکا به دلیل نداشتن رقم «دهانبست» کافی، رقیب اصلی ما نیست. این یک فرصت تاریخی برای ایران است.
5. تغییر الگوی کشت: تشویق باغداران به کشت ارقام کشیده و مقاوم (مانند اکبری) که برای صنعت مغز مناسبتر هستند، ریسک کمتری دارند و در نهایت ارزش اقتصادی بیشتری خواهند داشت.
هشدار و امید
حدود 11 سال پیش در گزارشی به ریاست جمهوری، نسبت به رشد صنعت پسته آمریکا و عقبافتادگی ایران هشدار داده شد. امروز بسیاری از آن پیشبینیها محقق شده است. اکنون بار دیگر در نقطه تصمیمگیری تاریخی قرار داریم. آینده پسته ایران در گرو همسویی منافع باغدار و فرآوریکننده، تمرکز بر کیفیت و بهداشت، و سرمایهگذاری روی صنعت مغز پسته است. اگر این اصلاحات را انجام ندهیم، نه تنها بازارهای فعلی را از دست خواهیم داد، بلکه فرصت طلایی پیش رو در صنعت مغز پسته نیز از دست خواهد رفت. دشمن اصلی این صنعت، خودمان و روشهای سنتی و بیاعتمادیمان است.